پسر نخستوزیر اسرائیل اعلام کرد این جزایر «متعلق به آرژانتین است». جزایر فالکلند که انگلیس از قرن نوزدهم آن را تحت کنترل خود دارد، از دیرباز مورد ادعای آرژانتین بوده و حتی در سال ۱۳۶۱ شمسی به جنگی میان دو کشور منجر شد که با شکست بوئنوسآیرس پایان یافت.
این اظهارنظر واکنشهای تندی را در انگلیس به دنبال داشت. راستگرایان انگلیسی به شدت معترض شدند و حتی برخی رسانههای معمولاً همسو با تلآویو، این اقدام را نوعی بیاحترامی توصیف کردند. اما موضوع به همین جا ختم نشد. چند روز بعد، کابینه نتانیاهو به طور رسمی دستور تعطیلی کنسولگری انگلیس در بیتالمقدس را صادر کرد. دلیل رسمی این تصمیم، تحریم کالاهای تولیدشده در شهرکهای غیرقانونی اسرائیل در کرانه باختری از سوی لندن بود. این تنشها نشانهای از یک شکاف ساختاری است که ریشهای عمیقتر از یک مناقشه تجاری دارد.
انگلیس برای رژیم صهیونیستی یک کشور عادی محسوب نمیشود. در سال ۱۲۹۶ شمسی، آرتور بالفور، وزیر خارجه وقت انگلیس بیانیهای صادر کرد که در تاریخ معاصر خاورمیانه، نقطه عطف تلقی میشود؛ بیانیهای که حمایت رسمی از ایجاد «سرزمینی برای یهودیان» در فلسطین را اعلام کرد و در واقع نقش تاریخی لندن در شکلگیری رژیم صهیونیستی را تثبیت نمود. این رابطه در دهههای بعد نیز ادامه یافت. حتی در سال ۱۴۰۲ شمسی دو طرف با امضای نقشه راه ۱۴۰۹، از «قویترین دوره روابط تاریخی» میان خود سخن گفتند و تعهد کردند همکاریهای امنیتی، فناوری، سایبری و تجاری خود را به سطحی بیسابقه ارتقا دهند.
اما کمتر از دو سال بعد، همان انگلیس اقدام به تحریم کالاهای شهرکهای صهیونیستی کرد و دولت نتانیاهو نیز در واکنش، کنسولگری لندن را تعطیل نمود. این تحولات نشاندهنده چه واقعیتی هستند؟نکته کلیدی این است که این تحریم در واقع ماهیت اقتصادی ندارد. حجم کالاهایی که از شهرکهای کرانه باختری به انگلیس صادر میشوند، به قدری ناچیز است که تحریم آنها حتی تأثیر قابل ذکری بر آمار تجاری دو کشور ندارد. بنابراین باید دلیل این اقدام لندن را در جای دیگری جستوجو کرد.پاسخ در پروژهای به نام«E۱» نهفته است. این طرح گسترده شهرکسازی در کرانه باختری، در صورت اجرا عملا امکان تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی را از بین خواهد برد، زیرا ارتباط جغرافیایی میان مناطق فلسطینینشین را قطع کرده و زمین را به بخشهای غیرمرتبط تقسیم میکند. انگلیس این پروژه را خط قرمز تعریف کرده است. دلیل این موضع چیست؟ پاسخ در نگرانی لندن از یک موضوع نهفته است: «مهاجرت.»
در صورتی که رژیم صهیونیستی به الحاق تدریجی کرانه باختری ادامه دهد، فشار بر غزه افزایش یابد و زندگی برای میلیونها فلسطینی غیرممکن شود، این جمعیت به کجا خواهند رفت؟ تجربه تاریخی نشان میدهد آوارگان خاورمیانه در نهایت به سمت اروپا حرکت کردهاند.این دقیقاً همان سناریویی است که دولتهای اروپایی از آن نگرانند. انگلیس در ماههای اخیر با موج اعتراضات ضدمهاجرتی در شهرهایی چون پورتسموث و دوور مواجه بوده است. جریانهای راست افراطی در حال رشد هستند و فشار بر دولت افزایش یافته است. در چنین شرایطی موج جدید پناهجویان فلسطینی نه تنها یک بحران انسانی، بلکه یک زلزله سیاسی خواهد بود که میتواند ثبات دولتها را به مخاطره بیندازد.
از نگاه لندن، محاسبه روشن است: اگر نتانیاهو امروز مسئله فلسطین را از طریق الحاق و جابهجایی جمعیت حل کند، فردا هزینه آن را نه تلآویو، بلکه شهروندان انگلیسی خواهند پرداخت. به همین دلیل لندن در حال ترسیم مرزهای جدید است. اما نکتهای مهم وجود دارد: انگلیس هنوز در موضع مخالفت کامل با رژیم صهیونیستی قرار ندارد. لندن همچنان از امنیت این رژیم حمایت میکند، همکاریهای اطلاعاتی خود را حفظ کرده و در برابر ایران موضعگیری میکند. حتی به رسمیت شناختن رسمی کشور فلسطین در سال ۱۴۰۳ شمسی نیز نه به معنای دشمنی با تلآویو، بلکه تلاشی برای زنده نگه داشتن راهحل دوکشوری بود.
منطق لندن بر این اساس استوار است که رژیم صهیونیستی باید باقی بماند، اما سیاستهایش نباید بحرانساز شود. یک متحد منطقهای نباید تبدیل به یک بار سنگین امنیتی برای خود غرب گردد .این دقیقاً وضعیتی است که در حال حاضر در حال شکلگیری است. قدرت نظامی رژیم صهیونیستی که تا چند سال پیش یک مزیت استراتژیک محسوب میشد، اکنون به دلیل استفاده نامتعادل از آن، به عامل نگرانی برای متحدان تبدیل شده است. زمانی که یک بازیگر منطقهای شروع به تولید بحران برای حامیان خود کند، دیگر از نگاه آنها یک «دارایی» نیست، بلکه به یک «بدهی» تبدیل میشود. تحریم کالاهای شهرکها، تعطیلی کنسولگری، و حمایت از ادعای آرژانتین، همه اینها جزئیاتی از یک تصویر بزرگتر هستند؛ تصویری که نشان میدهد غرب در حال سنجش دوباره هزینهها است و زمانی که هزینهها از منافع فراتر بروند، حتی کهنترین روابط نیز میتواند دچار لرزش شود.
تلآویو اکنون در موقعیتی قرار دارد که نه تنها باید با مقاومت در میدان مواجه شود، بلکه باید با فاصلهگیری متحدان خود در پایتختهای غربی نیز روبهرو گردد و این دقیقاً همان چیزی است که یک رژیم وابسته، بیش از هر چیز از آن میهراسد: «تنها ماندن.» در نهایت، درس این تحولات این است: قدرت زمانی پایدار است که صاحب آن بداند تا چه حد میتواند از آن استفاده کند، بدون اینکه حامیان خود را به رقیب تبدیل کند. نتانیاهو این محاسبه را نکرده و لندن در حال یادآوری هزینه آن است.